حكيم زجاجى
98
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
در آن قلب عبد الملك نامجوى * سوى مصعب آورد ناگاه روى فرود آمد از ره به نزديك دير * بدانجا كه بد مصعب بن زبير سرافراز مصعب پرانديشه بود * از آن كس كه دون و دغاپيشه بود 70 يكى بود عتاب ورقا « 1 » به نام * كه عبد الملك بد ازاو شادكام محمد كه بد پور عبد سعيد * همان قطر بن جا . . . چهارم نكوهيده عرصار ( ؟ ) بود * كه عبد الملك را ز دل يار بود بفرمود مصعب كه آن چار تن * نباشند الا پس از انجمن كه ترسان بد از فعل ايشان امير * مخالف بود تشنه در آبگير 75 براهيم بن مالك نامدار * به پيش اندرون بود با چند يار دگر مسلم عامر بابلى * نبودى به رزم اندرش كاهلى قتيبه كه از مسلمش بدنژاد * سوارى سرافراز با دين و داد دگر يحيى بن مبشر كه شير * چو روباه بودى به جنگ دلير همان عروة بن مغيره كه بار ( ؟ ) * بر او برنيارست زد نامدار 80 در آن روز مصعب سرافراز [ گرد ] * سپاه دلاور به در [ گاه برد ] بدان سروران گفت سازيد جنگ * چو پيل و هزبر و چو ببر و پلنگ براهيم بر ميسره جاى داشت * ز مردى سرى مير ( ؟ ) برپاى داشت براهيم بر شاميان چيره بود * از او چشم آن سركشان خيره بود از او شاميان را دل اندر هراس * فرو مانده برجا چو گاو خراس 85 نيارست كس رزم او ساختن * نياسود آن مهتر از تاختن به هرجا كه او حمله بردى چو شير * شدندى بدان يكسر از جنگ سير فرو ماند عبد الملك زآن سوار * كه مىكرد چون اژدها كارزار سران را بر خويش آواز داد * چنين گفت با خيل بىدين و داد كه فرزند مالك چو تند اژدهاست * از او لشكر ما همه در بلاست 90 جز او نيست با مصعب امروز يار * دگر با مناند ، آن بدان آشكار گر اين نامبرده درآيد زپاى * گريزان شود مصعب تيرهراى
--> ( 1 ) عتاب بن ورقا